خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
651
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
شبهى كه بتوان حكم را از آن به قضيه منتقل نمود ، و يا آن حكم را براى ضد قضيه اثبات مىكند تا به حكم تضاد ، حكم قضيه را رفع كنند . همچنين ممكن است ، مقاومت ، متوجه « نسبت » قضيه باشد ، مثلا مدعى گفته باشد اين حكم موافق سنت نيست ، و مناقض بگويد : هست ، زيرا فلان پيغمبر يا فقيه در فلان صورت ، اينگونه حكم نمود . اگر حجتى كه ذكر مىشود ، قياس ضميرى باشد كه بر رأيى محمود ، مبتنى است ، مىتوان آن را اينگونه نقض نمود كه مقدمهء آن قياس ، دائم الصدق نيست . و اين ، از راه ايراد جزئى مناقض با آن مقدمه است . در روالم ( افسانهها ) مىتوان از راه عدم انتاج شكل ، آن را نقض نمود . مثالها را مىتوان با مثالهايى ديگر مورد نقض قرار داد ، چنانكه مىتوان با بيان اينكه همواره حكم اين مثال عام نيست ، آن را نقض نمود . و اگر گمان مىكنند كه حكم آن مثال عام است ، بايد آن را بيان كنند و بگويند كه وجه حكم ، امرى غير از مشابهت مظنون است . نمىتوان با فكر ، با خصم مقاومت كرد . زيرا ابطال سخن او ، سخن مقاومتكننده را اثبات نمىكند . مقاوتى كه متوجه گوينده است به يكى از ايندو طريق است : الف - اثبات مذمت گوينده به امرى فعلى ، مانند آنكه : او از روى بصيرت سخن نمىگويد . ب - اثبات مذمت قائل ، به امرى خلقى ، مانند : او در كوى مىرود و سخن مىگويد ( كنايه از اينكه عجله دارد و در كارها تأنى نمىكند ) . اشتغال به شوخى و هزل نيز ، نوعى از مقاومت به وسيلهء امور خارجى است و آن بر عدم مبالات به خصم دلالت مىكند . اما بايد توجه داشت كه با هر صنفى به گونهاى بايد هزل نمود . اهل تمييز و خواص ، از روش تعريض و كنايه استفاده مىكنند ، اما عوام ، باكى از تصريح ندارند . در خطابه ، مانند نزاع ، سؤال بهندرت واقع مىشود . اما ممكن است سودمند باشد . بدينگونه كه سائل اطمينان دارد ، كسى كه با او نزاع مىكند ، در پاسخ ، همان جوابى را خواهد داد كه مطلوب اوست ، يا آنكه اگر منازع بخواهد طرف ديگر را جواب بدهد ، آن